دوستی ها، عکس بازیگران، فال روزانه، اخبار جنجالی، آموزش مسائل زناشویی

خودبيمارانگاري ترسي كه رو به افزايش است

 آرزو
 ۲۱ مرداد ۱۳۹۷
 1 views
 بدون دیدگاه

  • خودبيمارانگاري ترسي كه رو به افزايش است

    خبرگزاري آريا –
    احساس بيماري
    خودبيمارانگاري يعني ترس از بيمار شدن به‌مدت دست کم شش ماه
    براي شما هم پيش آمده که دچار احساس بيماري يا ترس از گرفتن يک بيماري را داشته باشيد ولي زماني که به پزشک مراجعه مي‌کنيد متوجه مي‌شويد که بيماري خاصي نداريد و فقط دچار يک نوع اضطراب شده ايد و به اشتباه خود را بيمار انگاشته ايد.
    اين اتفاق ممکن است گاه براي هر فردي رخ دهد ولي افرادي هستند که زندگي‌شان با اين تفکر دچار رنج و ناراحتي شديدي مي‌شود. خودبيمارانگاري چنين تعريف شده است: اشتغال ذهني بيمار با ترس از بيمار شدن يا اعتقاد وي مبني بر ابتلا به يک بيماري جدي به‌مدت دست کم ۶ماه. اين ترس يا اعتقاد هنگامي ايجاد مي‌شود که بيمار نشانه ها يا کارکردهاي بدني را اشتباه تفسير کند.
    اين اشتغال ذهني سبب ناراحتي قابل ملاحظه و تخريب عملکرد بيمار مي‌شود.اين اختلال روان‌پزشکي يا طبي ديگر قابل توجيه نيست و بخشي از بيماران دچار خودبيمار انگاري، بصيرت ضعيفي در مورد وجود اين اختلال دارند. اين افراد با برخورداري از سلامت بدني و جسمي، خود را بيمار مي‌پندارد و همواره از دردها و تکاليف فرضي شکايت مي‌کنند. اغلب با آنکه معاينات و بررسي‌هاي طبي مکمل اين افراد، هيچ مشکلي را نشان نمي‌دهد اما فرد خودبيمارانگار به ابتلا به يک بيماري جدي يا مرگبار معتقد است و با استرس و نگراني بسيار، براي درمان خود تلاش مي‌کند. اين افراد هميشه دچار يک نوع وسواس فکري هستند و ترس از يک بيماري جدي دارند.
    اين بيماران اشتغال فکري و نگراني پيوسته‌اي درباره حالت سلامت يا وضعيت بدني خود دارند و بيشتر مواقع نيز در مورد عملکرد بدن خويش، دچار شک و ترديد شده و شکايت‌هاي متعددي را از دردهاي جسماني خود ابراز مي‌کنند. مبتلايان به اين بيماري هر کارکرد بدني را که عموم مردم بديهي مي‌دانند و توجهي به آن نمي‌کنند به صورت نشانه‌اي از يک بيماري درمان‌ناپذير در نظر مي‌گيرند. آن‌ها ممکن است فعاليت‌هاي طبيعي بدن مانند تندي و کندي ضربان قلب، سردرد عادي، اجابت مزاج ، عرق کردن، خستگي و حتي مسائل جزئي و غيرطبيعي ديگري چون بي‌خوابي، بي‌اشتهايي يا پراشتهايي تب، گلودرد، جوش‌ و دمل‌هاي کوچک، آبريزش بيني، يا ديگر تظاهرات معمولي را اغراق‌آميز درک کرده و به عنوان علايم يا نشانه‌اي جدي از شرايط بد بيماري تصور کنند.
    اگرچه گاهي ممکن است بر اعمال مبهم و پيچيده‌اي متمرکز شوند که معنايي جز بيماري خاص براي آن‌ها ندارد؛ به عنوان مثال بدن خسته و کوفته يا يک دل‌درد ساده از نظر آن‌ها نشانه‌اي براي شروع يک بيماري خطرناک و وحشتناک است. اين تصور خودبيمارانگارانه، زماني بيماري تلقي مي‌شود که حداقل ۶ ماه از آغاز آن بگذرد و با وجود تاييد و اطمينان کامل از سلامت بدن توسط پزشک، فرد همچنان بر بيمار بودن خود اصرار داشته و ترس از آن را به صورت مراجعه مکرر به کلينيک‌ها و درمانگاه‌هاي مختلف جبران کند. اين بيماري به يک نسبت در زنان و مردان است و احتمال بروز آن در هر سني حتي در بچه‌ها وجود دارد اگرچه شيوع بيشتر آن در اوايل بزرگسالي است. بروز اختلال خودبيمارانگاري به عوامل مختلفي بستگي دارد؛ از جمله ويژگي‌هاي شخصيتي و خلقي، ‌شيوه تربيتي والدين و برخي شرايط خاص روان‌شناختي ديگر.
    ويژگي‌هاي شخصيتي و خلقي
    بيشتر مواقع ويژگي‌هاي خلقي، زمينه مساعدي براي بروز اين اختلال فراهم مي‌کند؛ افراد خودبيمارانگار، ويژگي روان‌شناختي خاصي دارند که آن‌ها را بيش از ديگران مستعد ابتلا به اين بيماري مي‌کند. افراد عصبي (‌خودمنتقد، درونگرا و خودشيفته)، افرادي که نسبت به مسائل پيرامون خود بيش از اندازه حساس هستند و به سادگي از کنار مسائل مختلف زندگي نمي‌گذرند و همه چيز براي‌شان يک مساله و مشکل است يا کساني که بيش از حد علاقه‌مند به پردازش امور مختلف هستند يا آستانه تحمل بسيار پاييني دارند، بيش از افراد ديگر در معرض ابتلا به خودبيمارانگاري هستند. زماني که براي اين افراد ناکامي کوچکي اتفاق مي افتد آن را به يک شکست بزرگ تعبير مي‌کنند و از آن مشغوليت فکري مي‌سازند و مدام با آن درگير مي‌شوند اما در نهايت ناتواني در حل اين دغدغه ذهني و نيافتن راه حلي مناسب، باعث مي‌شود فرد به کنکاش‌هاي ذهني و فکري منفي روي آورد.
    بروز اختلال خودبيمارانگاري
    خودبيمارانگاري منشأ روان‌شناختي دارد
    شيوه تربيتي والدين
    نوع رفتاري که والدين با فرزندان خود دارند، تاثير بسزايي در بروز اختلال خودبيمارانگاري دارد؛ بي‌ترديد والديني که ويژگي‌هاي شخصيتي حساس و شکننده‌اي دارند، زمينه مساعدي براي بروز اين اختلال در فرزندان‌شان فراهم مي‌کنند. از سوي ديگر، در خانواده‌هايي که اختلالات اضطرابي شيوع فراواني دارد، اختلال خودبيمارانگاري بيشتر است. اغلب چنين والديني با فرزندان خود و حتي ساير دوستان و آشنايان با اضطراب، استرس و فشار رواني برخورد مي‌کنند و به جاي به‌کارگيري مهارت‌هاي حل مساله، نه‌تنها مدام با فشارهاي رواني دست و پنجه نرم مي‌کنند بلکه خود را نيز در برابر حل آن مشکلات ناتوان مي‌بينند که به طور حتم اين وضعيت بحراني، قابل انتقال به فرزندان خواهد بود و آن‌ها را مجبور به فراگيري يا تقليد خواهد کرد.
    اگرچه گاهي اوقات افراد خودبيمارانگار ،در تعامل‌هاي دوران کودکي خودآموخته اند که عاطفه و محبت را گدايي کنند و با تظاهر به بيمار بودن ترحم ديگران را جلب ‌کنند و به طريقي، از پذيرش مسئوليت‌ها طفره بروند. زماني که در خانواده اي، والدين از الگوي اضطرابي و فشارهاي وسواسي براي امر و نهي‌هاي مربوط به مواد غذايي و سلامت وضعيت جسماني استفاده کنند؛ براي مثال «بايدصبحانه بخوري والا زخم معده مي‌گيري»، «رنگت خيلي پريده، خوب غذا نمي‌خوري» و…؛ اين باعث مي شود که به مرور زمان، فرزندان احساس درماندگي‌کنند و مدام به بيماري فکر ‌کنند و در نهايت نيز به اين باور برسند که بيمار هستند يا اينکه بيماري در کمين آن‌هاست.
    علاوه بر اين، گاهي ممکن است فرد در تعامل با اطرافيان خود اندک اندک به اين نتيجه برسد که مشکلات جسمي‌اش جدي بوده و به وارسي‌هاي دقيق و بيشتر از بدن خود نيازمند است؛ به عنوان مثال وقتي فرد در خانواده راجع به مشکلات جسمي اش توضيح دهد و اطرافيان نيز او را تاييد کنند، همين موضوع ممکن است موجب تقويت افکار خودبيمارانگارانه در فرد شود؛ اغلب چنين رفتاري در خانواده‌هاي با اختلال‌هاي وسواس بيشتر ديده مي‌شود.
    علل روان‌شناختي
    در معاينه اين بيماران هيچ فرآيند آسيب‌شناختي‌اي قابل مشاهده نيست. بسياري از متخصصان معتقدند توجه و تمرکز افراطي و غيرطبيعي اين افراد بر بدن‌شان، خود نشاني از اضطراب دروني و بنيادين مبتلايان است. به نظر مي‌رسد خود بيمارانگاري ناشي از جابه‌جا شدن اضطراب از منابع ذهني ناخودآگاه به جسم باشد. گاهي اوقات بي توجهي و محبت نگرفتن از دنياي بيرون و اطرافيان باعث اين اختلال مي‌شود. به اين صورت که فرد با توجه کردن افراطي بر جسم خود مي‌خواهد اين کمبود را جبران ‌کند. احساس عدم امنيت دليل ديگري بر خودبيمارانگاري است. در اين وضعيت فرد تهديدات ناشناخته محيط را به عنوان تهديدي بر سلامت جسمي خود تجسم مي‌کند.
    اگرچه خودبيمارانگاري منشأ روان‌شناختي دارد اما گاهي بيماري‌هاي جسمي نيز باعث بروز و تشديد اين اختلال مي‌شوند، براي مثال زماني که فرد در درمان مشکلات جسماني خود ناکام مانده و کامل بهبود نمي‌يابد، ممکن است به اين نتيجه برسد که دچار يک مشکل جدي شده است و امتحان روش‌هاي درماني ديگر فايده‌اي ندارد. اين احساس ناکامي دليلي بر ابتلاي فرد به خودبيمارانگاري است.
    منبع: سلامت نيوز

برچسب ها

ارسال دیدگاه